قهرمان ميرزا عين السلطنه
1418
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عهد سابق حفر كرده و حالا مخروبه شده آب نمىدهد . دزدگاه و محل شرارت و سرقت ايلات قشقائى است كه از يك ماه ديگر كه به كوه مىآيند مشغول مىشوند . ناهار را بين راه خورديم . چاه را هم حكم شد مقنى ، زين العابدين خان مدبر السلطنه حاكم آباده روانه كرده اصلاح كند . بعد از ناهار زود سوار شده ، همينطور بيابان و كوههاى طرفين به همان تركيب . پيشباز سران قشقائى نزديك شورجستان مدبر السلطنه با ابو القاسم خان پسر فتح الملك برادر ديگر فتح الممالك ( كه الان نايب الحكومهء فارس است ، اين دو برادر از مادر فتح الممالك و ساير اخوان كه طهران هستند نمىباشند . ) با اسماعيل خان « 1 » برادر صولت السلطنهء ايلخانى قشقائى و حاجى كريم خان دائى اسماعيل خان و اسماعيل خان ممسنى با جمعى ديگر از آن جمله تقى خان قاجار ايشيك آقاسى باشى فارس و على خان سرتيپ شاطرباشى صف كشيده بودند . آقا از هريك احوالپرسى فرموده سوار شدند . سوارهء فتح الملك صف كشيده شيپورچى هم داشتند . سلام زده رد شديم . يك نفر يساول آن سوار داشت كه « حبس نفس » را مشق كرده به قدر پنج دقيقه صدايش را مىكشيد و متصل فرياد مىكرد . مدبر السلطنه برادر خود را تا حال نديده بود . فتح الممالك خود را از درشكه به زير انداخته همديگر را دربرگرفتند . معين الممالك و حاجى ميرزا زكى خان و معاون نظام را هم نديده است . اين هرسه از عمهء نظام الملك مىباشند . سه ساعت بيشتر به غروب مانده بود وارد چادر شديم . بعد از صرف چاى و قليان چادر افخم الملك رفته ، مستشير الدوله با نديمباشى خوب ترش كردهاند . ملاباشى خيلى اوقاتش تلخ است . من هم حالا هيچ نمىگويم تا خوب پشيمان شود و به صرافت طبع منزجر . مدبر السلطنه آنجا آمد ، عصر را هم منزل من و ديدن فتح الممالك . بسيار جوان معقول زرنگى است . شكايت از نايب الحكومه شنبه 13 - هوا سرد [ بود ] نسيم مىآمد . راه چهار فرسنگ و نيم است . تند مىآمديم . صحرا و كوهها همانطور [ بود ] ، نزديك باغات آباده جمعيت بسيارى ايستاده بود . بناى داد و فرياد را گذاشته از مدبر السلطنه و نايب الحكومهء او شكايت مىكردند . از
--> ( 1 ) - بعدا سردار عشاير و صولت الدوله لقب گرفت . ( ا . ا . )